پیض اله
فیض اله هم امشب می رود.
و اما این فیض اله کیست؟
یک سال خورده ای پیش که من می خواستم تو اون بر بیابون خونه خودمو شروع کنم وقتی که سیمان و بقیه خرت و پرت ها رو ریختم تو زمین باید یه نفر بود که همیشه اونجا باشه و ازش نگهبانی کنه. البته چند شب هم خودم اونجا موندم و تمام شب گیتار هیرو بازی میکردم رو آیپاد و دیدم که اینجوری نمیشه زنگ زدم یکی از بچه ها یه شماره تلفن بهم داد و گفت که این یارو یه جورایی پدرخوانده افغانی های گراش (بعدها فهمیدم آدم گهیه) بهش زنگ بزن تا واست پیدا کنه.
زنگ که بهش زدم آدرس داد رفتم خونه تیمیشون! تقریبا 25 30 تایی تو اون خونه زندگی می کردن. خونه بزرگی بود و پر از اتاق و هر اتاق یه هفت هشت نفری بودن. فکر کنم پا هرکدومشون برجی 350 تومن اجار میافتاد.
خلاصه رفتیم تو اتاقشون دوازده سیزده نفر ردیف نشسته بودن مثل این یتیم هایی هستن که تو پرورشگاه ردیف میشن تا یکیشون انتخاب بشن. من وقتی وارد شدم همه خودشون رو به مظلومی می زدن و تو چشاشون داد می زدن من! من! من!
یه نفر با یه چهره نورانی اون گوشه نشسته بود و یه لبخند رولبش بود که بعدها فهمیدم که این لبخندش جزیی از صورتشه. فیض اله قبلنترها تهران بوده و یه مدت هم دور برای بابل اما هیچ وفت جنوب نبوده و گرمای اینجا رو نکشیده بود. وقتی اومده بود یه ریش یک سانتی داشت الان هم که می خواد بره دوباره ریش گذاشته اما وقتی اینجا بود ریششو تیغ میانداخت. فیض اله شد نگهبان ساختمون من واسه بیشتر از یه سال.
الان داره میره. آخرین روز کاریش هم سر ساختمون من بود. به اندازه یه پیمانکار تجربه داشت و ما با هم دوستای خوبی بودیم.
* فیض اله با لهجه خودش، به خودش میگه پیض اله به فتح پ

البته تو هم سعی میکنی با همون لهجه حرف بزنی. کارت هم بد نیست.
محمد خواجهپور - ژانویه 24, 2011 در 4:45 ب.ظ. |
و چقدر توی عروسی من زحمت کشیدن این فیضالله و رفیقش ملا.
و جقدر این دو نفر به هم میاومدن!
مسعود غفوری - ژانویه 24, 2011 در 8:47 ب.ظ. |
واقعا که چقد هم به هم میومدین
فقدان این عزیز رو بهت تسلیت میگم
ف.شوری - ژانویه 27, 2011 در 8:25 ق.ظ. |
بزرگان گراش راه اندازی شد بدو بیا
بزرگان گراش - فوریه 11, 2011 در 2:00 ق.ظ. |
عزیزم فتوشاپ بلدم اینجوری دوست دارم باشه اخه بهتره
بزرگان گراش - فوریه 11, 2011 در 2:19 ق.ظ. |